خاطرات من

پایان
نویسنده : hanieh - ساعت ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۱ امرداد ،۱۳٩٢
 

سیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییس

 گوش بده 

صدا آهنگو ببر بالاتر

 

چشاتو ببند

 

1آرامش خاص

 

1حس ناب

 

این آهنگو خیلی دوست دارم

 

خییییییییییییییییییییلی

 

حرفای دلم به نوشتن نمیان

 

بنویسم

 

بخونی

 

بغضت میترکه

 

شدید شدید شدید دلم شکسته

 

شبای قدرهم گذشت اما آروم نشدم

 

نه آروم نشدم

 

خود خدا بیاد بغلم کنه

 

جوری حالم بده که آروم نمیشم

جدیدا همه بهم میگن خودتو میگیری

 میگن خودخواه و خودشیفته و مغرور شدی

 

هههههههههههههه مسخره س نه؟

 

خبر ندارن سکوتای طولانی مدتم برای غرورم نیست

 

میترسم حرف بزنم

 

نگرانم حرف بزنم یا درد و دل کنم

 

تا نکنه بغضم بترکه

 

تا نکنه باز چوب حماقتمو بخورم

 

آخه عزیز دلم راهی هم برای اعتماد گذاشتی؟

 

یادت نیست بهت اعتماد کردمو چطوری چوبشو خوردم؟

 

نامردیییییییییییییییییی

 

خیلی نامرد

 

خوداونی که نوشتمو میخونه میدونه با کی هستم

 

بعضیا فقط بلدن ازت سو استفاده کنن

 

بعدش که دیدن ابی ازت براشون گرم نمیشه

 

عین آشغال دورت میندازن

 

و تو میمونیو 1تصویر مبهمی از خودت

 

که نمیدونی احمقی یا ساده؟

 

امروز 1 خبر بد دارم 1 خبرکه

 

باعث شده بگم

 

حالم خیلی بده

 

خیلیییییییییییییییی

 

خیلی وقته خودم ننوشتم چون ناراحتم

 

از خیلیا

 

این وبلاگ برا منو دوستای مجازیم بود

و چند نفر محدودی که واقعا دوستشون داشتم

 

نه کسایی که خوشم نمیومد حرف دلمو بفهمن

کسایی که همون دردو داغ میکنن میکوبن تو سرت

گاهی ناخواسته به بعضیا اعتماد می کنی

 

اما می فهمی طرف با حماقتش

 

کل شخصیتتو برده زیر سوال

 

و با کمال وقاحت میگه

 

خودت کردی

 

ههههههههههههههههه

 

دلم میسوزه

 

از اونایی که لیاقت شخصیت دادن بهشونو ندارن

 

کسایی که بیشتر از سنشون بهشون بها دادم

 

هه

 

همینه

 

به جوجه که رو بدی فکر میکنه شده خروس

 

اعصابم داغونه

 

دلم میخواد داد بکشمو خودمو کتک بزنم

 

بخاطر همه ی سادگیاممممممممممممممممممم

 

دارم میسوزم

 

دلم نمیاد این وبلاگو ببندم

 

اما دیگه نمیتونم از دلم بنویسم

 

این وبلاگ تنها چیزیه که برام مونده

 

بدم میومد از اینکه برای نوشته هام رمز بذارم

 

اما بخاطر حماقت 1 نامردی که من رفیق میشناختمش

 

  مجبوررررررررررررررررررررم ببندم وبلاگمو

تنها جمله ای که لیاقت شنیدنشو داره اینه که بهش بگم

 

حیف.....

 

اما میدونم انقد پر رو هست که به جای معذرت خواهی

 

می پره بهم عرضه ی اینو نداشت

 که آدرس این وبلاگو داشته باشه

 

نفهمید باهام چیکار کرد

 

شایدمم خودشو زده به نفهمی

 

اون همه چیزمو ازم گرفت

همه خاطراتمو همه وجودمو

مهم نیست

 

درسته با این کارش مجبورم کرد

 

وبلاگمو ببندم

 

و همه خواننده های وبلاگم پرید اما

 

من هیچوقت کاری که کردو فراموش نمیکنم

 

و در جوابه کاراش فقط لبخنده سردیه که تحویلش میدم

 

اما دوستایی که میخوان حرفامو بخونن

ادرس یاهوشونو یا وبلاگشونو برام بذارن

 

تاآدرس جدیدمو براتون بفرستم

 

وبلاگ جدیدم خیلی خصوصی تر از اینجا خواهد بود

 

دوستتون دارم

پایان


 
 
شرمنده نبودم
نویسنده : hanieh - ساعت ٤:٠٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳۱ تیر ،۱۳٩٢
 

سلام

ممنون که منو فراموش نکردید

راستش مدتی نمیشد و البته نمیشه نت بیام

میدونید منم کی ها وبلاگمو آپ میکردم؟

وقتی دلم پر بود!

 حالا که نیسم معنیش این نیس که دلم نگرفته

بلکه شایدم انقد پره که دیگه با نوشتن تخلیه نمیشهناراحت

الان به جا اون همه وقت که نبودم 1جا آپ میکنم

همش جلات قشنگین که دردای دلمن

کــ ـاش بـ ـه جـ ـای حــجـــاب ،

حـــیـا اجـبـ ـاری بـ ـود !

شـــرف اجـبـ ـاری بـ ـود !

راسـ ـتــی و درسـ ـتــی اجـبـ ـاری بـ ـود !

کــ ـاش داشـتـن مـعـرفـت و وجــدان اجـبـ ـاری بـ ـود !

کــ ـاش یـ ـه ذره انــسـانـیـت اجـبـ ـاری بـ ـود
! ...

ﺗـﻠـــﺦ ﺍﺳــــﺖ

!
ﺑـــﺎﻭﺭ ﻧﺒــﻮﺩﻥ ﺁﻧﻬــﺎ ﮐــﻪ ...
ﻣــﯽ ﺗﻮﺍﻧﺴــﺘــﻨــﺪ ﺑﺎﺷــﻨـﺪ ﻭ ﺭﻓﺘﻨﺪ !
ﻭ ﺗـﻠــﺦ ﺗـــﺮ ﺍﺳـــﺖ ﺍﻣــﺮﻭﺯ ...
ﺑـــﺎﻭﺭ ﺁﻧﻬــﺎ ﮐـــﻪ ﺍﺩﻋــﺎﯼ ﻣــﺎﻧـــﺪﻥ ﺩﺍﺭﻧــﺪ !!...

 

وقتی "مجازی" دل بستی!
مجازی وابسته شدی!
و "مجازی" عاشق شدی ...
منتظر روزی باش که
"
واقعی" دل بکنی!
"
واقعی" بُـغض کنی!
و "واقعی" تنها بمونی

...

 

دلــم حـضـور مــردانــه می خــواهــد

نـــه اینـکـه مــرد بــاشـد

نه

مــــردانــه بـاشـد،

حــرفـش...
قــولــش...
فــکــرش...
نـگـاهـش...
قـلـبـش...

و آنــقــدر مــردانــه

کـه بـتـوان تا بـیـنهـایــت دنـیــا بـه او اعـتــمــاد کـــــــــــــــــــرد

 

سلامتی اونی که هیچوقت حالمونو نمی پرسه 

چون می دونه حال و روز ما پرسیدن نداره...

 

فاصله هـا هیچ وقـت دوسـت داشتـن را کمرنـگ نمی کننـد،

بلکـه دلتنگـی رابیشتـر میکنند!

 

ﻭﻗﺘﯽ ﺩﻟﺖ ﯾﻪ ﺟﺎﯾﯽ

گیر باشه

کل زندگیتو نخ کش میکنه


 

شب هــــــــایـــــم

  بـــــــروز شــــــــــده
انــــد

دردهـــــــایــــــــم آنـــــلایــن

به مــــــغزم کلیــــک کـــه می کنـــم

  یـــا بــــالا نمــی آیـــــد

  یـــابــــــالا مــــــــی آورد

 

 

ﺗﻨﻬﺎ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺩﻧﯿﺎ، ﻗﺎﻧﻮﻥ “ﮐﻪ ﻧﺒﺎﯾﺪ” ﺍﺳﺖ!
ﺩﻟﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺴﯽ ﺗﻨﮓ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ “ﮐﻪ ﻧﺒﺎﯾﺪ” ﺗﻨﮓﺷﻮﺩ..
ﺩﺳﺘﺎﻥ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ “ﮐﻪ ﻧﺒﺎﯾﺪ” ﺑﺨﻮﺍﻫﯽ..
ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯼ “ﮐﻪ ﻧﺒﺎﯾﺪﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯽﺑﺮﺍﯼ ﮐﺴﯽ ﺍﺷﮏ ﻣﯿﺮﯾﺰﯼ “ﮐﻪ ﻧﺒﺎﯾﺪ” ﺑﺮﯾﺰﯼ..

 

آنقدر نفـــس می کشم

..

   تـــــــــا..

تمــام شود

همه ی آن هوایـــــی که ..

سراغ تو را می گیرد

 

 

هر وقت میخواهم از تو دل بکنم ، صبر می آید 

چقدر این عطسه ها را دوستدارم....

هر وقت دلم گرفت لبخند میزنم

 به یاد کسی که برای لبخندش بارها دلم گرفت

. . .

 

اولین کسی که درلحظه ی باز کردن چشم
بعد از یک خواب طولانی به ذهنتان خطور می کند
یا دلیل خوشبختی شماست
یا دلیل درد و رنجتان

 

 

شاید جمله هایی که زدم با هم خیلی فرق داشته باشن

اما همشون حرفای دل الانم هستن

شبای قدره

لطفا از ته ته دلتون دعام کنید

فدا تک تکتونقلب

التماس دعا

 


 
 
تولد
نویسنده : hanieh - ساعت ٤:٢٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٩ تیر ،۱۳٩٢
 

شب تولد ادم مثل یه قرار اعلام نشده است

 

که همش منتظری ادمای بیشتری سر قرار بیان

 

ولی دوست نداری خودت خبرشون کنی!

 

این دوستان نامنتظر ، گاهی حتی سابقه رفاقت هم ندارن...

 ولی اون شب می شن رفیق جونی!

شب تولد آدم، مثل یه قرار بی قراره...

چقدر خوبه وقتی این قرار شگفت زده ات می کند...!!!

فدا همتونقلبماچ


 
 
قشنگن نه؟
نویسنده : hanieh - ساعت ٦:٠٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٥ تیر ،۱۳٩٢
 

امروز خاطراتت را سوزاندم اما!
بوی خوش هیزمش بیقرارم کرد؛
اتفاق تازه ای نیست!!
دوباره “دل تنگت” شدم

 

כرכ כارכامروزحرفے براے گفتن نداشته باشے

با ڪسے ڪه

 تاכیروزتمام حرف هایت را فقط به او مے گفتے...

 

همه ماهر شده اند

یک نفر هزاران نفر را با هم دوست دارد !

اما منناشیانه

به یک نفر دل میبندم

هزاران بار

یک نفری که هست،ولی نیست

 

....

دلم یک آلزایمر خفیف میخواهد

آنقدر که یادم نرود ،
به نفعم است
به چند زبان زنده دنیا سکوت کنم

...!!!!!

 

وقتی‌ آدم‌های کوچیک رو برای خودمون خیلی‌ بزرگ کنیم
هم اونا رو به اشتباه می‌‌اندازیم هم خودمون رو

 

............................

 

 

 

 

 

 

 

 


 
 
اینم عکس خودم....
نویسنده : hanieh - ساعت ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ روز جمعه ۳۱ خرداد ،۱۳٩٢
 

سلام

امروز میخوام

به درخواست چند نفری که ازم خواستن

عکس خودمو بذارم تا ببینید اینی که انقد میاد

زر میزنه کی هست

نیشخندلطفا زیاد تعریف نکنید

میدونم خوشگلمقهقهه

امروز فقط مختص خودمه

اینم عکس من

این عینکم بعدا اضافه کردم که

نشه سو استفاده کرد از عکسم

اما خوب از آب در اومدنیشخند

 خجالت

حذف شد

 

خب دیگه زیاد نگام نکنید

من کوچیک معرفت تک تکتونممممممممممممممممممم

مرسی که هوامو دارید بچه ها

ممنون که تحملم میکنید

و چرندیاتمو میخونید

شاد باشید

دوستون دارم


 
 
فقط برای دلم...
نویسنده : hanieh - ساعت ٦:٠۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٧ خرداد ،۱۳٩٢
 

ﻫﯿﭽﮑﺲ
ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ
ﭘﯿﺪﺍ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﺪ
ﻣﺎ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎ ﯾﺎ ﺧﯿﻠﯽ ﺩﯾﺮ ﺑﻪ ﻫﻢ ﻣﯽ ﺭﺳﯿﻢ
ﻭ ﯾﺎ ﺁﻥ ﻗﺪﺭ ﺯﻭﺩ ﮐﻪ ﻧﻤﯽ ﻓﻬﻤﯿﻢ

 

بعضی وقتها عمق تنهاییمون اینقدر زیاده
که وقتی یکی هم کنارمون قرار می گیره
یکی دوش به دوشمون راه می ره
یکی دستمون رو می گیره
بازم احساس تنهایی می کنیم 

 

 

سَهمِ من از او
عشق نیست
ذوق نیست
اشتیاق نیست
همان دلتنگیِ بی پایانی ست
که روزها
دیوانه ام می کند

 

...!

 

همیشــــه بــرایـــم ســوال استـــــــــ :
اگــــــر قــــــــرار بــــــود
روزی او را نــــــداشتـــه بــاشـــم،
چــرا خـــدا خــــواستــــــــــــ
کـــه دوستــــش داشتــــه بـــاشـــم؟

گاهی دلم می خواهد خودم را بغل کنم !
ببرم بخوابانمش !
لحاف را بکشم رویش !
دست ببرم لای موهایش و نوازشش کنم !
حتی برایش لالایی بخوانم !
وسط گریه هایش بگویم: غصه نخور خودم جان !!
درست می شود!...درست می شود!...
اگر هم نشد به جهنم!...
تمام می شود!...بالاخره تمام می شود

!!...

 

آدم ها گریه می کنند،
نه به این خاطر که ضعیف هستند،
به این خاطر که مدت زمان زیادی
قوی بودند

.........

 

 

 

این روزها، خودم نیستم
دلیلش را نمیدانم
خوب یا بدش را هم نمیدانم
"
من، خودم نیستم"، همین قدر را میدانم
میخواهم به تو برگردم
تنها به آغوش تو
ای خدا

 

 

 

وقتى کسى براى نداشته هایت بهانه میگیرد،
بهتراست اوراهم نداشته باشى...
گاهى نداشتن ازداشتن بهتر است

...!!

نمیدونم باز چه مرگمه

باز چم شده

اما افسردگی شدید گرفتم

نگران خودمم

خیلی نگران خودمم

این اونی نبود که میخواستم

زندگیم بی هدف شده

هیچی برام ارزش نداره

هیچی برام جالب و جذاب نیست

چیکار کنم

حتی جواب اینم نمیدونمگریه


 
 
همینم که هستم....
نویسنده : hanieh - ساعت ٩:۱۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٤ خرداد ،۱۳٩٢
 

 اخلاقم گنده؟! به خودم مربوطه!
غرورم از حد گذشته؟!به خودم مربوطه!
تمام زندگیم خودخواهانه س؟! زندگی خودمه!
از عده ای متنفرشدم؟!بازم به خودم مربوطه!
دوست دارم تنها باشم؟!حس خودمه!
...
عاشق می‌خوام بشم؟!دل خودمه!
از روابط فامیلی الکی خوشم نمیاد؟!سلیقه خودمه!
صدای خنده هام از حدعادی بلندتره؟خوشحالی خودمه!
با یه تلنگر به هق هق میفتم؟!درد خودمه!
پاچه همه رو میگیرم؟! اعصاب خودمه!
یه عده رو فراموش کردم؟!حافظه خودمه!
حالم از بعضی لحظه ها به هم میخوره؟حالت تهوع خودمه!
دلم میخواد اینجوری باشم...مجبور به تحمل من نیستید,مهم نیست که از بیرون چه طور به نظر میام ... کسایی که درونم رو می بینند برام کافیند ... برای اونهایی که از روی ظاهرم قضاوت می کنند حرفی ندارم ... همون بیرون بمونند ، براشون کافیه ... !!! من فقط برای خودم هستم...!!!!!!!! !! خوده خودم ! مال خودم ! صبورم و عجول!! سنگین... مغرور...... راهت را بگیــر و بـــــــرو حوالی ما توقف ممنــــوع است....!


 
 
هی تو....!
نویسنده : hanieh - ساعت ۱:۱۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٢ خرداد ،۱۳٩٢
 

وقتی یکی حاش بده

بهش نگید
ای بابا اینم میگذره
نگید درست می شه،
نخواین با جوک های مسخره بخندونینش، نمیخواد بخنده. خندش نمیاد غصه داره. می فهمین؟ غصه!
براش از فلسفه ی زندگی حرف نزنین.
از انرژی مثبت و مثبت باش و به چیزهایی که داری فکر کن حرف نزنید.
حتی سعی نکنین نشون بدین که حالتون از اون بدتره.
از تجربیات بدتر خودتون یا اطرافیانتون نگین.
وقتی کسی ناراحته اصلا این شما نیستین که باید حرف بزنین.
شما در حقیقت باید حرف نزنید. باید دستش رو بگیرید. بغلش کنید. تو چشماش نگاه کنید. براش چایی بریزین.
براش یه چیزی که دوس داره بریزین یا بپزین.
بذارین جلوش. بعد حرف نزنین. بذارین اون حرف بزنه و شما گوش کنین.
هی فکر نکنین باید نظریه صادر کنید و نصیحت کنند.
فکر نکنید اگه حرف نزنین خیلی اتفاق بدی میفته.
شما به جای اون آدم نیستین.
شما زندگی اون آدم رو از وقتی به دنیا اومده زندگی نکردید.
پس نظریه ها و حرفاتون به درد خودتون میخوره.
بله. دستش رو بگیرید. بغلش کنید. سکوت کنید.

اگه دلش خواست خودش حرف می زنه.
حتی اصرار نکنید که باهاتون حرف بزنه. فقط بهش انقدر فرصت بدین تا حرف بزنه...

باشه؟؟


 
 
← صفحه بعد